تبليغاتX
رفیق
به نام او :

خدای مهربانم

کمکم کن تا امسال آدم ساده ای بشم

همانند اون کسانیکه

بدی هیچکس رو باور ندارن

برای همه لبخند می زنن

همیشه هستن ،برای همه هستن

پروردگارا

کمکم کن تا آدم ساده ای بشم

تا شاید بوی ناب آدم رو یادآوری کنم

خدایا عاشقم هستی دوستت دارم.

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر شنبه 5 فروردین1391 تیک تاک 22:11 | لینک ثابت |

سلامان و ابسال :

در کتاب سلامان و ابسال آمده است :

که این داستان یک در واقع یک داستان رمزی فلسفی عاشقانه است که برخی محققین برآنند که این داستان ریشه در فرهنگ یونان دارد و از آنجا به حوزه تمدن ایرانی وارد و اصل آن از اساطیر یونان محو شده است .

و اصل داستان از این قرار است که پادشاهی به نام هرمانوس که از لذت های نفسانی پرهیز داشت و با زنان معاشرت نمی کرد و فرزندی نداشت که جانشین او شود ،به کمک کاهنی به نام اقلیقولاس نطفه ای از صلب هرمانوس گرفته و آن را به جای زهدان زنان در تخمدان گیاهی به نام مهرگیاه جای داد ( کلونینکcloning ) .

عمل شبیه سازی انجام و پس از مدتی طفلی نرینه زاده شد که نامش را سلامان نهادند .با توجه به اینکه سلامان از مادر بی بهره بود وی را به دایه ای به نام ابسال سپردند و او مادرانه به این پسر عشق می ورزید تا آنکه پسر به سن بلوغ می رسد و دایه بر فرزند خوانده ی خویش عاشق می شود و سلامان و ابسال در عشق شهوانی خود پایدار می مانند تا اینکه طعنه ی بد خواهان شروع می شود و هر دو برای خلاصی از این طعنه و کنایه ها خود را به آتش می زنند در نتیجه چون ابسال آغازگر این عشق ناپاک بوده در آتش می سوزد و آتش بر سلامان سرد می شود.      

داریوش فرضی پور خرم آبادی/ راهی به جهان راز

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 19 اسفند1390 تیک تاک 22:1 | لینک ثابت |

کلیت :

کلیت نداره ؛

مردا عاشق نمی شن ،مردا عاشق هستن.

و زنا بسته به گوهر وجودیشان عاشق می شن.

 

پی نوشت 1 :چرا هیچکی عاشقم نشد؟

پی نوشت 2 :عشق و هوس هر دو یک مقصد و انرژی دارن ،اگه گمراه نشن .فقط هوس کلاس اول دبستانه و عشق یه دانشجو ،که هنوز کلی راه داره .حالا چه دانشجویی بشه و چه مدرکی بگیره....معلوم نیس... .نظر شما چیه؟

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 12 اسفند1390 تیک تاک 21:50 | لینک ثابت |

چیزی:

چیزی شبیه لبخند بر چیزی که روزی چهره اش بود نشست....

نمیدانم از کیست .

       ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 5 اسفند1390 تیک تاک 21:30 | لینک ثابت |

برف روی شیروانی داغ :

از آن سپیده دمان نخست خاطره ایست با ما که بودیم و هنوز خاک آفریده نشده بود....

و مست بودیم و هنوز تاک آفریده نشده بود....

 

محبوب من!

نگاهت تلاطم رودخانه ایست که شب هنگام به شکار ماه آمده است....

و سکون دشتی که به روز ،خود شکار خورشید است ....

 

فریاد نمی کشم که خواهند گفت از استخوان درد است....

مویه نخواهم کرد ،باور نمی کنند که این صدای زخمی یک مرد است....

گریبان نمی درم که عریانی ،عادت درختان بی تصمیم ،در تازیانه هوای سرد است....

صله ای نمی خواهم از هیچ کس ،چرا که طلا تمام افتخار از این دارد ،که به رنگ گونه های من زرد است....

 

استاد :کاش می شد بدون واژه شعر گفت....آن وقت دیگه نیازی به ترجمه هم نبود....

کامیار :شوخیتون گرفته استاد!!

استاد یک نفس عمیق می کشد و می گوید :دیدی نیاز به ترجمه نداره همه می فهمند هر جایی که آدما خودشون باشند....

کامیار :خوب پس لااقل به سوالا جواب بدید خیلی هاشون چالشی اند....

استاد یه بوس می فرسته و میگه :این جواب همه.... از منتقد تا طرفدار....

کامیار :پس لااقل این یه سوال استاد حالتون چطوره؟ روزگار؟ احوال؟

استاد :چو برف نشسته روی شیروانی داغ....

 

استاد :میدونی بدتر از عشق بی فرجام چیه؟ فرجام بدون عشق.... اینکه بی عشق بری....

 

دیدارت چشمانم را آبستن می کند از عشق ،

صدایت گوش هایم را باور می کند از ترانه ،

و با دستانت بلوج روح را در جنین احساسم تجربه می کنم ؛

مرد عقیم رویاهای من!

نویسنده فیلمنامه ،اشعار متن و کارگردان / محمد هادی کریمی

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 28 بهمن1390 تیک تاک 20:17 | لینک ثابت |

نماز :

در همه عمر خویش می بایدم که یک نماز کنم که حضرت او را بشاید و ،نکردم. شبی از نماز خفتن تا صبح چهار رکعت نماز می گزاردم هر باری که فارغ شدمی ،گفتمی : « بِه از این می باید. » نزدیک بود که صبح بدمد و برنیاوردم و گفتم : « الهی ؛من جهد کردم که در خورِ تو بوَد ،اما نبوَد ،در خورِ بایزید است. اکنون تو را بی نمازان بسیارند. بایزید را یکی از ایشان گیر! »

بایزید بسطامی/ تذکرة الاولیا

 

وب سایت خدا نماز است ،

دبلیو دبلیو دبلیو . الله اکبر!

 

نماز تنها روش نیایش نیست ،

بلکه منحصر به فردترین شکل نیایش خداست.

 

نماز تکنیکی ست که با آن

ما خود را به تاکتیک خدا می سپاریم.

تاکتیک این بوده است :

ما اجابت  میکنیم شما را.

تکنیک این است :

بخوانیم او را.

 

وقتی میمیریم ،در قبر رو به قبله ایم.

یعنی در قبر هم به حداقل نماز یعنی رو به قبله بودن قرار میگیریم.

 

برخی نماز می خوانند که زندگی کنند ،برخی نیز زندگی میکنند که نماز بخوانند.برای دومی ها نماز خواندن کار سخت و دست و پاگیری نیست.

هنر عشق ورزیدن با خدا / کاظم عابدینی مطلق

 

شما نماز می خونید؟ چرا؟

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 21 بهمن1390 تیک تاک 22:1 | لینک ثابت |

راه :

پیش رویم دو راه بود ،

راه کمتر پیموده را برگزینم ،

و تمام فرق ماجرا در همین بود .

رابرت فراست (( از کتاب ساحره ی پورتوبلو نوشته ی پائولو کوئلیو _ آرش حجازی ))

 

نمیتونم تصمیم قطعی بگیرم....

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 14 بهمن1390 تیک تاک 14:17 | لینک ثابت

بلادگا دیمیتروا :

1922

بلغارستان

بلادگا دیمیتروا تحصیلات عالیه ی خود را در رشته ی فلسفه در دانشگاه صوفیه به پایان رسانید و به خاطر رساله ی درخشانش تحت عنوان مایاکوفسکی و شعر بلغار موفق به اخذ درجه ی دکتری از دانشگاه مسکو شد.

او بیشتر از 20 مجموعه از اشعار خود را به چاپ رسانیده که بسیاری از آنها مورد توجه آهنگسازان بزرگ قرار گرفته و آثار موسیقیایی زیبایی بر اساس آن ها ساخته شده است.وی همچنین مترجم آثار ادبی از لهستان ,آلمانی ,فرانسه و لاتین است.

علاوه بر مجموعه های شعر ,رمان های متعددی نیز تالیف کرده است که از آن میان می توان نام برد :

سفر به خود که در سال 1969 به انگلیسی ترجمه و منتشر شد ,رمان انحراف که فیلم ساخته شده بر مبنای آن جایزه ی فستیوال بین المللی ونیز را از آن خود کرد و رمان چهره که به علت مضمون ضد کمونیستی آن سالها مغضوب و مطرود بود.

او که از محبوب ترین و پرمایه ترین نویسندگان اروپای شرقی به شمار می رود و آثارش به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده است , در سال های طولانی حکومت رژیم کمونیستی تند روی بلغارستان , رهبر سرسخت ترین گروه مخالف دولت بود و زندگی خود را وقف دفاع از حقوق بشر و اصلاحات سیاسی کرد.وی به پاس تلاش های صادقانه وخستگی ناپذیرش در راه آزادی , ژانویه سال 1992 در حکومت مردمی نو بنیاد بلغارستان ,به عنوان معاونت ریاست جمهوری برگزیده شد .

شعر زنان جهان / گزیده وترجمه فریدون حسن زاده

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 14 بهمن1390 تیک تاک 14:16 | لینک ثابت |

شکر :

اگر سحر همینطور که خواب بودی یک باره بیدار شدی ،دیدی سحر است مفت از چنگ نده.

 همانطور توی رختخواب بگو شکر.

این شکر را هم شیرین بگو .

 این « شـ » را ببین توی دهانت چه شیرین است ،

قشنگ توی دهانت بگردان و بگو شکر.

بعد اگر حالش را داشتی کار دیگری کنی ،

بلند شو و بکن .

اگر نه ،زور نکن ،

پتو را بکش روی سرت و بخواب.

روزی ات همان یک شکر بوده است.

باران خلاف نیست /  کوروش علیانی ( تقلید یا الهام گرفته از حاج اسماعیل دولابی )

                   ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 30 دی1390 تیک تاک 20:10 | لینک ثابت |

کلید گمشده :


با کلید کلام

می خواستم دری به روی ناممکن بگشایم

با کلید اسطوره ها ی باستانی

می خواستم دری به روی ماوراء  بگشایم

با کلید رویاهای سرمست کننده

می خواستم دری به روی دل بگشایم

نمی خورد ! گیر دارد !

با کلید فرضیه

می خواستم دری به روی توسعه اجتماعی بگشایم

با کلید غریزه

 می خواستم دری به روی طبیعت  بگشایم

با کلید موفقیت

می خواستم دری به روی خوشبختی بگشایم

با شاه کلید وعده ها 

می خواستم دری به روی آینده بگشایم

جا نمی افتد ! نمی چرخد !

با من بگویید ای پیامبران ،ای خنیاگران و فیلسوفان ،

کدام است کلید گمشده ؟

شاعر : دیمیترا

       ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 23 دی1390 تیک تاک 13:45 | لینک ثابت |

واقیعت و رویا :

واقیعت ،آری ،واقیعت

آذرخشی ست نامرئی

که روشن می دارد اندرون ما را برای رویت تنهایی خدا .

شاعر : اُروزکو

    ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 16 دی1390 تیک تاک 22:22 | لینک ثابت |

هفت رمز فَر و هَر :

1.     نماد انسان کامل :تصویر  فَر و هَر  خود نماد پیرمردی است که نشانه ی انسان کامل است.

2.     نیایش و دعا :در نگاره ی  فَر و هَر  کف دست راست او به سوی بالاست و این نشانه ی دعا و نیایش است .از منظری دیگر دست راست  فَر و هَر  به سوی جلو به نشانه ی سلام کردن نیز هست که این سنت نیکوی سلام کردن از ایرانیان به یادگار مانده است .

3.     پیمان :در دست چپ  فَر و هَر  حلقه ای مدور نمایان است که نماد پیمان خداوند است که امروزه به صورت خلقه ی ازدواج درآمده که نماد و سمبل پیوند زناشویی است و این سنت نیکو نیز از ایرانیان به یادگار مانده است .

4.     کردار نیک ،گفتار نیک ،پندار نیک :نگاره ی  فَر و هَر  دارای دو بال فرشته ای در حال پرواز است که هر بال آن پرهای سه طبقه دارد و نشان دهنده ی کردار ،گفتار ،پندار نیک است .

5.     زمان بی پایان :بر دور کمر  فَر و هَر  حلقه ای است که نماد زمان بیکران ،از لحاظ ازلی و ابدی است .

6.     دو نیروی متضاد یا دو گوهر همزاد :دو رشته ی پیوسته که از کمر نگاره ی  فَر و هَر  آویزان است و نشانگر دو نیروی سپنته مینو و انگره مینو است که به عنوان دو گوهر همزاد همیشه در وجود آدمی است .

7.     کردار بد ،گفتار بد ،پندار بد :در پایین تنه ی تصویر  فَر و هَر  دامنی دیده می شود که دارای سه طبقه می باشد و آن تمثیلی از کردار ،گفتار ،پندار زشت آدمی است که در حال سقوط است .

داریوش فرضی پور خرم آبادی/ راهی به جهان راز

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 2 دی1390 تیک تاک 22:21 | لینک ثابت |

لعل :

مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت

یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت

این بیت شعر خیلی به دلم نشست...کی میدونه شاعرش کیه ؟!

                                                                                              ؟؟؟؟


دوست عزیزم مـــــ هم شاعرشو بهم معرفی کرد هم بقیه ی شعر :

قــربان وفـاتم به وفاتـم گذری کن

تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت

شاعر : عباس صبوحی

ممنون  مـــــ 

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 25 آذر1390 تیک تاک 22:15 | لینک ثابت |

کاوش :

زن !

وحشت داری از جنگل

این را در چشم های تو می بینم

آنگاه که خیره در تاریکی می نگری :

نگاه هراسان موجودی بی دفاع .

زن !

تو خود جنگلی ،غریب و ژرف :

می بینمت که از خود وحشت داری .....

شاعر : واین

              ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 25 آذر1390 تیک تاک 21:22 | لینک ثابت |

تولد :

                                                          .تولدت مبارک.

و امروز جمعه اس .

یه جمعه ی دیگه اما نه مثل همیشه .

گفتی دوست نداری امروز باشه ولی هست .... این یکی رو نمی تونم برات کاریش کنم....

 

این چهارصد و هفتاد و پنجمین کتابی ست

که می خوانم تا شاید

کسی ،

 جایی ،

چیزی از معمای نهفته در نگاهت

گفته باشد !

  میلاد تهرانی/ مجله ی موفقیت ،صفحه :گیلاس آبی

؟؟؟؟


ادامه مطلب
دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 1 مهر1390 تیک تاک 5:49 | لینک ثابت |

عشق :

توان گفتن آن راز جاودانی نیست !

تصویری هم از آن باغ ارغوانی نیست !

 

پر از هراس و امیدم ،که هیچ حادثه ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

ز دست عشق به جز خیر برنمی آید

وگرنه پاسخ دشنام ،مهربانی نیست !

 

درخت ها به من آموختند : فاصله ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه ی پر غبار من بنویس :

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

                                        فاضل نظری/ اقلیت

                                                    ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 18 شهریور1390 تیک تاک 8:45 | لینک ثابت |

حکایت :

زن از پا افتاد

مرد هرگز او را یاری نکرد

زن گریست

و اشک هایش به رودخانه ای بدل گشت

مرد در آب های آن رودخانه به شنا پرداخت

زن در آستانه ی غرق شدن بود

مرد منتظر ماند تا دیگران به یاری زن بشتابند

زن بعدها شنا کردن را آموخت

مرد اندیشید آب بس کم عمق بوده است.

زن از گریستن باز ایستاد و خندیدن آغاز کرد

مرد سر در گم شد.

 زن با خشنودی انتظار می کشد

دلگرم غریزه ی هشیارش

مرد دست و پا خواهد  زد

در رودخانه ی عمیق اشک هایی

که از چشمان خود او جاری شده اند

سپس

زن به ماهیگیری خواهد پرداخت

بی اعتنا به غرق شدن او.

        شاعر : جوزفین اوستین

                                 ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 28 مرداد1390 تیک تاک 8:14 | لینک ثابت |

سنگ نبشته ی مزار :

تو یگانه ای ،روح و جسمی یگانه

ما هرگز تو را تسلیم نمی کنیم به

دود عود و

رایحه ی گل ها

بر سر مزار ها

اگر تو جایی هستی ،همین جاست :

در یاد ما و ما پاس میداریم همه ی آنهایی را که

با همه ی وجود خود رفته اند و

منفور داشته اند جدایی جسم و روح را

همانند تو که با همه ی وجودت رفته ای .

شاعر : تسوه تایوا

   ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 17 تیر1390 تیک تاک 6:17 | لینک ثابت |

پیتر سلرز 2 :

چندین سال پیش به یک مهمانی مجلل در کنار استخر زیبایی دعوت شدم. در آن هوای تابستانی ،رنگ آبی آن جان می داد برای شیرجه زدن. بی اختیار از پله های آن بالا رفتم ،وقتی از آن بلندی عمق آب را دیدم از ترس و پشیمانی خواستم برگردم ،اما متوجه شدم اطراف استخر ،همه طوری به من خیره شده اند که یعنی: پس چرا معطلی ؟ آنها انتظار شیرجه ی مرا داشتند .......مانده بود گردنم که با یک شیرجه به انتظار آنان که شاید هم اساسا توقع بی جایی بود ،پاسخ دهم .اما چنان با شکم افتادم توی استخر که سبب خنده تماشاچیان شد .در آن میان فقط یک نفر بود که با کف زدن هایش به شدت مرا  تشویق می کرد و فریاد می زد: به به ! شیرجه ات بهتر از نقاشیته .

 

پرویز کلانتری/ طنزآوران امروز ایران ( عمران صلاحی و بیژن اسدی پور )

                                                ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 27 خرداد1390 تیک تاک 8:15 | لینک ثابت |

اگر :

وقتی بازگردی ،

                      اگر بازگردی-

که تا این لحظه بازنگشته ای ،جای خالی خود را خواهی دید .

همه راه ها ادامه خواهد یافت

              در جهات گوناگون ،

و تنها راه تو بسته خواهد بود .

کلام سلام آشنایی تو

           مبهوت و محزون

ناآشنا به گوش خواهد آمد .

شرمسار گام به اندرون می نهی

                  و چنان به اطراف می نگری

که گویی به خانه ای فراموش شده ،در خواب دیده

و انگشتانت لمس خواهند کرد

              جای خالی ات را

در کتاب ها و اشیاء جا به جا شده .

و تو در خواهی یافت که

               همه چیز دگرگون شده است

نه تنها در خانه ات در سراسر دنیا

ساده و کاملا طبیعی-

            پرخواهند کرد آنها

جایی را که تو اشغال میکردی .

شاعر : دیمیترا

      ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 13 خرداد1390 تیک تاک 9:21 | لینک ثابت |

به زودی :

باید که به زودی

ردای تو

فرو افتد از شانه ها من

باید که به زودی

وجود تو بی هیچ رنجشی

روح مرا ترک گوید

و من می باید

در پی یافتن مستاجری تازه باشم -

کسی که اشغال نکند

این همه اتاق را -

و خشک نگه دارد چشمانم را

برای غمناک شدن

در لحظات شادی آفرین

باید که بزودی

تو را بزدایم

از خاطر حزینم

در جست و جوی خنده هایی

بس روح انگیزتر از

اشک هایم.

شاعر : اوستین

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 30 اردیبهشت1390 تیک تاک 8:54 | لینک ثابت |

نگران نباش :

با سنگ ها بگو چه اندیشه می کنی !

آری !

زمانی که مرا نمی پذیری ،نمی بینی ،

به سنگ ها بگو ،

شاید ،

قلب گرم و تپنده ی من تو را نگران می کند ،

تو را می هراساند ،

از خیانت ،

خیانت ،

و خیانت .

پس بگو با سنگ ها

شاید ،

آنان سنگ باشند ،

ولی هرگز خیانت نمی کنند ،

سنگ صبور است.

این باور توست ،

باور ایشان ،

باور همه .

ولی بدان که من ،

برای تو ،

برای محض خاطر تو سنگ خواهم شد ،

تا تو به سنگ صبورت بگویی چه اندیشه می کنی .

                       ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 16 اردیبهشت1390 تیک تاک 15:39 | لینک ثابت |

هیچ :

و تو هیچ گاه نخواهی فهمید

که شب ها

آن زمان که به خواب میروی

من ،

همچنان گوشی تلفن را نگه می دارم

و به هیچ صدایی که نمی آید

فکر می کنم !!

و تو هیچ گاه نخواهی فهمید .

                               میلاد تهرانی/ مجله ی موفقیت ،صفحه :گیلاس آبی

                                                               ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 9 اردیبهشت1390 تیک تاک 7:41 | لینک ثابت |

بذرهای زمستانی :

سخن گفتن از سخنان ناگفته.

چه کسی را ناشنوایی بتهوون است

برای شنیدن موسیقی الهی ؟.

هراسناک تر از نابینایی

دیدن است با دو چشم باز

که چه بر سر این سرزمین می آید.

یکنفر هست که غیبتش

دم به دم محسوس تر

فضای پیرامون تو را می آکند

غیبتی که بی آن همه چیز بی معناست.

شاعر : دیمیتروا

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 26 فروردین1390 تیک تاک 17:28 | لینک ثابت |

دست برداشته ام..... :

دست برداشته ام از دلتنگی

برای تو

دیگر بازت نمی جویم

از بیم یافتنت

دست برداشته ام از خون گریستن

در زلال برکه ها

دیگر نمی آلایم به غم

آبی روانم

شاعر : اوستین

      ؟؟؟؟

 

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 12 فروردین1390 تیک تاک 6:8 | لینک ثابت |

به نام او :

    به نام او

            همان که مرا آفرید

 

      ای زیباترین

    شادی را به کسانی هدیه می کنم که آن را از من گرفتند

               عشقم را بین کسانی تقسیم می کنم که دلم را شکستند

       دعایم را نثار کسانی میکنم که نفرینم کردند

   محبتم را به کسانی می دهم که بر دلم زخم نهادند

                  می خواهم بر غم تبرها ,درخت شوم

می خواهم بر روی پاهایم بایستم تا آسمان شانه هایم را لمس کند

                         می خواهم بخندم

                 چون که هنوز تو با منی

             خدایا عاشقم هستی دوستت دارم.

                                   ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر جمعه 5 فروردین1390 تیک تاک 9:24 | لینک ثابت |

شاعر :

چگونه خواهم زیست ،نابینا و یتیم

در دنیایی که در آن نابینایان و اصل و نسب داران است

جایی که عشق ،در مغاکی به ژرفای نفرت مدفن است ؟

چگونه خواهم زیست ،ساده و طبیعی

همچون پرنده ای نغمه خوان ،رها از دغدغه ی حد ومرز

در دنیایی بر اساس اعداد و ارقام ؟

چگونه خواهم زیست ، سبکبال  نغمه خوان

در دنیایی که الهام و رویا

پیش مرگ شعارهای سیاسی زمانه اند ؟

چگونه خواهم زیست ،رها و بی کرانه

در دنیایی بالاتر از سیاهی ،

اسیر و مقهور اوزان و مقادیر ؟

                                          شاعر : تسوه تایوا

                                                      ؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر پنجشنبه 26 اسفند1389 تیک تاک 21:57 | لینک ثابت |

پرتره :

آن روزا چنین چهره ای نداشتم ،

چنین مات ،پژمرده وتکیده ،

نیز چشمانی چنین بی فروغ

و لبانی چنین تلخ و بی ترانه .

آن روزها ،چنین دستان نحیف و لرزانی نداشتم ،

چنین تهی ،بی رمق و خشکیده

آن روزها چنین دلی در سینه ام نمی تپید

چنین سرد و بی رمز و راز ،همچون خاکستر در مجمر .

هرگز آگاه نبودم از دگرگونی-

بس که ساده بودم ،مصمم و بی شائبه .

_ به راستی در کدام آینه

گم شد چهره ی من ؟

                                   شاعر : میرلس

                                                       ????

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر پنجشنبه 2 دی1389 تیک تاک 14:30 | لینک ثابت |

گریزان در دور دست ها :

پاره ای از من ،

                   همواره در حسرت گرما

                   و محروم از آن

پاره ای از من ،

                   همساز با سپیده ی بر دمیده

                   و همواره اسیر سایه های رویا ها

پاره ای از من ،

                   سرشار از پر پرواز

                   و گم کرده سهم خود از آبی آسمان

پاره ای از من ،

                   من واقعی ام ؛با چشمان یک کودک

                   همراه پرندگان مهاجر ، گریزان در دوردست ها

شاعر : دیمیترا

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر پنجشنبه 18 آذر1389 تیک تاک 22:0 | لینک ثابت |

وصف ناپذیر :

غریبانه می میرم........... نه از فرط زیستن

نه از فرط عشق ورزیدن ،و نه حتی از فرط مردن ؛

می میرم از هجوم اندیشه ای گنگ همچون دملی چرکین......

اما یکروز از ریشه برخواهی کند آن را

و گلی خواهی یافت معجزه آسا ،مقدس.....آه

دیری نخواهد پائید که میان دو دستت خواهی گرفت سر خدا را.

                                                                                    شاعر : آگوستینی

؟؟؟؟

دل نوشته های یه دوست در طلوعی دیگر پنجشنبه 27 آبان1389 تیک تاک 8:30 | لینک ثابت |